|
در پشت حصار بلندی، در شب، ــ دیری ــ پویای غریب، جویای دری بود. او، گمشده ای، در بادیه بی رهگذری بود ناگاه، دری، با دست پریزادی، شد باز و آن خسته مسافر، ــ شادان ــ در شهر گل آذین و روشن پشت دیوار، در بهشت پریزادان، ــ چون سایه ی مرموزی ــ در آن شب مهتابی، شد پنهان
از کتاب یادنامه ی نیمای جنوب به کوشش فرزند نیمای جنوب...نیما از کتاب چاپ نشده ی صداهایی در باران نظر...
زندگیصدا صدای نیمای جنوب در قالب زندگینامه ساخته ی فرزند نیمای جنوب مدت: "۲:۴۲ اصواتی که در بسته ی صوتی زندگیصدا می شنوید: ...اینجا بوشهر... ...دهم اسفند ماه سال یکهزار و سیصد و سیزده... ...محمد رضا متولد می شود... "... من محمّد رضا نعمتی زاده...." "...می خوام شعر براتون بخونم..." "...یار سلام علیک..." .......................................................... احساس شما پس از شنیدن زندگیصدا...؟
شبها ی باتو بودن را در غرقه ی بیخویشی دریایم بی پهنایم و در کنار دارم مهتاب را و از خود می رانم، مهمان مرگ آسا جادوی شب را * * * هر شب که من لهیب نفسهای بیقرارت را بر گونه های مشتاقم احساس می کنم با انفجار طغیان طوفانی از نبوّت آخر زمان در خونم دمیده می شود آنگاه من سرشار از خدایی قهار می خواهم تمام دریاها را بشورش وا دارم و کوه ها ی ساکت را از سکون قرون آزاد به حرکت فرمان دهم * * * وقتی که در کنار تو هستم من شوریده ی بزرگ تمام اعصار من خاتم تمامی دیوانگان عشق آری وقتی که در کنار منی تو وقتی که در کنار توام من از زخم هیچ حادثه پروایم نیست شوریده وار می رقصم می رقصانم دیوانه گونه می خندم می خندانم می شورم می شورانم می توفم می توفانم باد آوا از هوار نمی ایستم رعد آسا از جدال نمی مانم و با عظیم ترین شاهبال بر قله ی فسانه ای قاف سیمرغ می شوم حتی با پروازی بالا بالاتر تمام سیطره ی کائنات را در جاده ها ی مرمری کهکشان تا دور تر ستاره سفر می کنم * * * ای مثل شعر وحشی من بیقرار ای یار اکنون که در کنار تو هستم فردا با خدا قرار دیداری تاریخی دارم زیرا من وقتی که در کنار تو هستم هشدار که خدایی دیگر والاتر در پهلوی تو نفس می کشد. بندر بوشهر ــ چهارم اردیبهشت یکهزار و سیصد و پنجاه و دو از کتاب کوچ ــ چاپ یکهزار و سیصد و هفتاد و سه نظر...
تا آن دیار در پس کُهسار تابناک خانه ی سیمرغ بال زنان رفتم و دیدم رفتم تا آن قلمرو بهشتی خرّم دهکده ی پای کوه گیسو افشانده روی دامن گلزار پای رها کرده در حریر آبی دریای بی قرار باغی سر تا سری دمیده ی پر گل رقصان ــ رقصان، درختهای زمرّد خندان ــ خندان، هر غنچه باز می شود خنده ی لابد از بانگ پر بار شانه کرده قامت سنگین خم سبزه و گل بود خرّم و خرّم کاسه ی لاله دانه ی شبنم باد وزان بود و غزلخوان، مرغان بر روی درختان باغ همنفس باد صدا می زدند رهگذران را که به سودای دوست، ترنّم، به لب داشتند، از پس دیوار های باغ صدا می زدند یاد یاد. بندر بوشهر ــ سالهای یکهزار و سیصد و چهل و پنج تا شصت و چهار از کتاب کوچ ــ چاپ سال یکهزار و سیصد و هفتاد و سه ترنّم نظر..
در خلسه ی دلنواز شیرین، دوشین، در خانه ی خود در انتظارم بودی، بیخواب چون یکّه سوار قصه ها من، با هیأت ناشناس، در رخت مبدّل، بر ترک تکاورت نشاندم، آنگاه، تا شهر دگر ــ ز شهر آدمها، دور ــ شبدیز نجیب خویش را راندم. کتاب کوچ ـ چاپ سال یکزار و سیصدو هفتاد و سه از کتاب چاپ نشده ی صداهایی در باران خلسه ی نظر...
کتاب شعر پس از سکوت اولین کتاب شعر نو نیمایی در جنوب همین کتاب موجب شد تا لقب نیمای جنوب به وی داده شود چاپ یکهزار و سیصد و سی و پنج با تخلص...م . ن . کاوه (محمد رضا نعمتی زاده ــ کاوه)
ای لب سرد خموش ... که شدی مدفن طغیان و خروش
سیرن(۱)
ای آبزاد ای پری دریایی در روزهای کودکی من با قصه های مادر بر موجهای عاشق دریای خاطرم رقص تو بود و غرقه رنگین آبها * * * از پشت سالیان دراز، تا کنون، با این وجود خاکی ای آبزاده دختر دریا هوای تست اما دریغ، در تو رسیدن نیارد، آه بر او مگیر آرزوی با تو زیستن کز شهر پر هیاهوی بت ها، دلتنگ * * * شهر تو ای پریزاد در دشت موج خطّه اعماق آبها آنسان که قصه میگوید: "شهریست چون دیار دل انگیز خوابها" با تو خوش است ای سبز پوش آب در باغهای مرجان گلگشت و در هوای وصل تو دلباختن و با تو همسفر، بر پشت اسب خیزاب تا کوهسار نیلی مغرب تا قریه ی کبود افق تاختن و در شبان نقره ای آسمان بدریا نزدیک زیر چراغ ماه اطراق ماهیان را دیدن و گرد شعله بازی مروارید در چاله(۲) صدف ها... رقصیدن * * * با تو خوش است اینهمه ـــ اما بذا ـــ که دست من از دامن کوتاهست و تا دیار دور تو ـــ تنها نیاز من ـــ گلهای ارغوانی اشکم بدست قاصد آهست اینجا نه مثل شهر تو ـــ شهر من ـــ مانند سرزمینی طاعون زده مانند شهری از پس دشمن مرداب خون و لاشه و بیماریست اینجا ـــ همیشه با من ـــ با هر که مثل من ـــ درد و ستوه و غربت و بیزاریست بر گرد من همیشه شب و روز مانند یک جزیره کوچک خیزاب های وحشی وحشت گرفته است در من همیشه ضجه طوفانهاست و اشکهای روشن من در میان تاریکی پیوسته مثل سوسوی فانوس های دریایی، ـــ تکرار میشود افسوس، محروم از نوازش دست دوست در این حصار وحشت و غربت محکوم زنده بودن و ماندن باید بود ای کاش، در سپیده دمی، بر گرفته لنگر زین قحط زار عاطفه، ـــ ـــ زین بندر سوی تو سوی شهر گل افشان تو، سفر، ای کاش،... * * * بندر بوشهر ـــ دوم تیرماه ـــ یکهزار و سیصد و چهل و پنج از کتاب کوچ ـــ چاپ زمستان یکهزار و سیصد و هشتاد به کوشش آقای سید قاسم یا حسینی (۱) ــ سیرن: بر وزن بیدل یعنی پری دریایی. (۲) ــ چاله: بر وزن ناله یعنی اجاق= اجاق زمینی: (گودالی که در آن آتش می افروزند) که در لهجه روستاییان اطراف بوشهر مرسوم است. هوای صمیمی نظرات را نفس می کشم...
دستنوشته ی نیما ی جنوب شش سال پیش از کوچ برای کوچ خود...
مقبره ی نیمای جنوب زنده یاد استاد محمد رضا نعمتی زاده بندر بوشهر
خدایش بیامرزد...
بخشی از شعر... یار سلام علیک... با صدای زنده یاد استاد محمد رضا نعمتی زاده ترکیبی از صدا و موسیقی، ساخته ی فرزند نیمای جنوب... نظر...
ای لب سرد خموش که شدی مدفن طغیان و خروش از تنور دل من آتشی گیر و بزن شعله بر پر ده ی غمرنگ سکوت تا که از شعله ی خشم آتش افتد بروان ملکوت روزها می رود و می آید که بکنج قفس خاموشی مرغ خوشگوی سخن رنجه از فسون صیاد لب فرو بسته و افتاده بدامان محن ای بسا نغمه ی گرم که فرو خفته در این کوره ی سرد زیر خاکستر درد خسته از رنج سکوت همچو یک زنده ی زندان شده اندر تابوت بشکنم شیشه ی خاموشی و وهم بدرم دفتر تنهایی را زیر این طاق بلند خاموش سر دهم نغمه ی شیدایی را تا بگویند که او هم زنده است، تا بدانند همه بی خبران که اگر خاموشم؛ همچو دریای خموش، مادر موجم و آبستن طوفانم هان بترسید ز طغیانم... قریه چاه کوتاه ـــ دی ماه یکهزار و سیصدو سی و سه از کتاب پس از سکوت _ چاپ یکهزار و سیصد و سی و پنج شکستن سکوت نظرات...
|
درباره من![]()
پیشگام شعر نو نیمایی در جنوب
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالبهفته چهارم فروردین 1388هفته سوم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته اوّل فروردین 1388 هفته سوم بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 پیوندها
نیما نعمتی زاده
سالشمار زندگی نیمای جنوب
|